6 بهمن 1393

سرمقاله شماره 127 ترابران

مولف: مدیریت سیستم   /  دسته: شماره 127   /  رتبه دهید:
4/5

تنگنا

ترابران- در تاريخ آمده است كه محمد شاه گوركاني پاشاه هند در دوران نادر، در مقابل سه اخطاري كه نادرشاه براي او فرستاد تا 800 افغاني گريخته به هند را پس دهد،بي‌اعتنايي نشان داد و مقاومت كرد. عاقبت او چنين شد كه پس از شكست در رويارويي نظامي و تسليم و امان خواستن، نادر ثروتي به اندازه ده برابر بيشتر از بيشترين درآمد سالانه دوران صفويه را از خزانه هند به غارت آورد و سبب سه سال معافيت كليه ايرانيان از پرداخت ماليات به دولت شد. خود محمدشاه فقط تاج پادشاهي را از طرف نادر بر سر نگاه داشت تا پادشاه هند باشد و البته نادر فقط وقتي به اين رضايت داد كه او را با تبر مقطوع‌النسل كرده بود. حالا اگر كسي بخواهد فرجام ماجرا را بداند، كافي است بگوييم اصرار محمدشاه گوركاني براي نگه داشتن 800 افغاني، به گير كردن او در تنگناي تسليم، تضعيف امپراطوري مغولي هند و سپس استيلاي انگلستان بر هند از طريق كمپاني هند شرقي منجر شد. به همين سادگي.

سزاسز تاريخ سرشار است از تنگناهايي كه افراد پديد مي‌آورند و براي گريز از آن هزينه‌هاي فراوان به گردن اين و آن و غالبا ملت‌ها مي‌نهند؛ بدون آنكه منطقي جز زور يك طرف و لاعلاجي طرف ديگر در آن حاكم باشد. پادشاهان در اين ميانه، به نسبت جايگاه عظيم خود، زاينده بيشترين هزينه‌ها هستند و جاي شكرش باقي است كه در مقابل هر پادشاه، ميليون‌ها رعيت وجود دارد كه هزينه‌ها بين آنها سرشكن مي‌شود و بنابراين مشكلي نيست.

اما هست. مشكل اين است كه در نظام پادشاهي، سلسله مراتبي هست كه نظامات آنها نيز بر منطق منشا قدرت استوار است. ديوانخانه‌هاي سلاطين، خلاف رويه و عهد سلطان رفتار نمي‌كنند: به آنها كه در دولت و ديوان نيستند زور مي‌گويند و در حد مالايطلق تكليف مي‌دهند: كسب مجوزهاي بعضي‌الشمول، رفتن در طرق صعب‌العبور، پرداخت عوارض محيرالعقول و ...

حالا چرا؟ به اين دليل ساده كه «بد اداره كردن، پرهزينه است». فرقي نمي‌كند كجا باشيد؛ وزارت صنعت يا كشاورزي يا ماليه يا جاي ديگر. يك نانوايي را بد اداره كنيد سوختش زياد مي‌شود، نانش مي‌سوزد و هزينه‌اش را لاجرم از مردم مي‌گيرد، يك بندر را درست اداره نكنيد، لاجرم بايد عوارض را آنقدر بالا گرفت كه ناكارآمدي را بپوشاند. اين قاعده شماست و غير از آن، استثنايي، اتفاقي و موقت است.

اين موقعيت‌ها البته وجه ديگري هم دارد: افراط و تفريط. همان نادرشاهي كه به خاطر دستيابي به گنج بي‌پايان نفت... ببخشيد جواهرات هند، سه سال مردم را از پرداخت ماليات معاف كرد، به وقت افتادن به تنگناي خرج لشگر و ديوان، دمار از روزگار مردم فلاكت‌زده درآورد. دستور داد معافيت‌ها لغو شود و ماليات آن سه سال را هم بگيرند و با پول آن 100 هزار دست لباس براي لشگر بدوزند.

تاريخ تكرار همزمان رخدادهاي داراي يك الگو است: سرسختي و تنگناي محمدشاه گوركاني، دست‌ودلبازي و تنگناي نادرشاه افشار و سرنوشت‌هايي مشابه مانند كشته شدن به دست نزديكاني كه از دست فرمانروايان هزينه‌زا و خطرساز به تنگ مي‌آيند. چون آنها، بسيارند.

انگار ترابران بدجوري به نقاط تاريك تاريخ چسبيده است. در تاريخ، نقاط خوشايند نيز وجود دارد: در عصر كنوني، اگر منطق رفتاري و تصميم‌سازي دولت‌هاي توسعه‌نيافته، هنوز هم ماهيتي چون قرون وسطي دارد، در عوض عرصه‌هاي تازه‌اي نيز بر روي هزينه‌دهندگان گشوده است. آنها مي‌توانند به آزادي در مورد تصميم دستگاه دولت و ديوان و ناروايي‌هايش، با كارگزاران قابل گفتگوي دولت‌ها -كه اين روزها تعدادشان هم كم نيست- تبادل نظر كنند و راي خود را بگويند. مي‌توان از دستگاه دولت هزار پرسش جدي كرد و البته ... پاسخ هم به قدر كفايت مي‌رسد.

تعداد مشاهده (886)       نظرات (0)

نظرات کاربران درباره خبر "سرمقاله شماره 127 ترابران"


نظرتان را بیان کنید

نام:
پست الکترونیکی:
نظر:
کد بالا را در محل مربوطه وارد نمایید